تبلیغات
دل شـــــــــــــیشـــه ای





[عمومي , ]

حسرت

 

از اون روزها برام چی مونده باقی . بجز رنگ حسرت رنگی نمونده باقی . یكی بیاد به من بگه  رنگ حقیقت چه رنگیه  یكی بیاد كه حرفش حرف دل باشه یكی باشه كه یك رنگ و یك رو بمونه یكی باشه كه تا اخرین نفس همدم لحظه ها باشه یكی كه هیچ وقت خسته نشه اگه دلش گرفت مثل ابر بهاری گریه كرد رهگذر نشه پشت پا به هرچی شكوفه نشكفته امید نشه   نكنه فراموش بكنه كسی همیشه منتظر و چشم براست فراموش نكنه كسی دوستش داره پست این درهای بسته هنوزم منتظره فراموش نكنه یكی تنهاست و با یه دل از امید و انتظار همیشه منتظره  اگه رفت سفر زودی بیاد دل عاشقش رو گم نكنه عاشق یكی دیگه نشه پشت پا به شهر آرزوهای كسی نزنه می دونم مهربون  این روزها حرف عاشقی زیاد شده  محبت ها گم شدند نمی دونی حقیقتند یا نه این روزها خیلی زود میون عشق جداییه كسی حتی نمی دونه چرا اینهمه حرف دوست داشتن زیاد شده اما  نمی دونم كه چرا دلها بی احساس و سنگی شدن خیلی ساده می خندند به گریه های چشم دل كسی واسه شكستنش می یارن بهونه های دور از هر خیال  كه وقتی می شنوی حتی باور نمی كنی آره حقیقته این روزها عشق ها رنگ هوسه واقعا دست كیه این روزگار چرا دلها نمی شن با هم یك رنگ نمی شن مقدس تا برن به آسمون پیش خدا یادمون داره می ره خدا خدا    بخدا هر چی می یاد بر سر دل بخاطر فراموش كردن یاد خداست ................./ بی نام نغمه

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در شنبه 27 خرداد 1385 و ساعت 01:06 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و ساعت 09:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومي , ]

سلام به دوستان عزیز نمی دانم دوباره آغاز كنم یا نه 

بعد از مدتها اومدم اینجا بعد از اون خبر نتونستم بنویسم و حتی به نغمه هم نرفتم مدتها دلتنگ شدم دلتنگ تمام بچه ها یی كه همیشه می دیمشون و حالا بی خبر موندم من نا شاعرم و نه قصیده سرا فقط حرفهای دلم رو گاهی به تصوییر كلام كشیدم یك خبر بود مثل خیلی خبرهای ام برای من خیلی سخت بود و حتی باورش مدتها طول کشید تا باورم بشه بعد از حدود ۶ ماه مهرنوش اومد و گفت زنده است و حتی توی وبلاگش نوشت که حقیقت نداشته و خودش توی مدت نبوده .

چقدر ساده می گذریم از لحظه ها از آدمها و زمان نیز می گذرد بی انکه لحظه ای باز گردد و تنها چیزی که به یاد می ماند همین خاطره هاست من هنوز به یاد همه هستم اگر چه قلبم برای بی کرانگی محبتهاشون کم هست هنوز هم دلتنگ می شم برای اونهایی که رفتن و برای اونهایی که هستن و می رن کاش می شد کاهی تصویر زندگی رو نگه داریم کاش می شد خاطره ها رو در زمان حال تکرار بشوند و دلتنگیها کم بشه می دونم مهربون تکرار نمی شه اونهایی که رفتن دیگه نمی یان می خواهم اینجا ازبعضی از دوستای گلم یاد کنم شاید به دستشون برسه دریا کسی بود که در اولین دیدار و ارتباطمان در نغمه با هم آشنا شدیم هر روز و هر ساعت و هر لحظه در نغمه و در چت با هم بودیم و حتی هر روز با هم تماس تلفنی داشتیم که حتی شبها بدون صدای هم خواب نداشتیم کاش اون حادثه اتفاق نمی افتاد زلزله شمال ایران بعد از چند روز تماس گرفت و گفت دارند اسباب کشی می کنن بعد از مدتها هر چند ماه تماس تلفنی می گرفت اما حالا یک سال بیشتر هست که از اون بی خبرم از تک تک بچه ها خاطره دارم دلم می خواهد اینجا از بعضیهاشون نام ببرم چون هر کدومشون قسمتی از وجود من هستن :دریا - زیزو -پریدل-ثنا-صدیق-سوگند -آبان- تنهای بی ستاره - لیدا- نم نم - باران - صحرا-شیدا- ماری - جودی- زیزو - صحرا - سحر - ثنا- نسیم - و ... همیشه در یاد و خاطر من زنده می مانید ....................../بی نام نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در جمعه 5 خرداد 1385 و ساعت 10:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومي , ]



نوشته شده توسط بــی نــــــام در سه شنبه 1 آذر 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومي , ]

خاطرم زخاطرت تهی مباد

 

 

ای که تو برای من همیشه زنده خواهی ماند برای من که از جنس خزانم سبز و بهاری مهربانم با اینکه نیستی ولی من همیشه به امید آمدنت پشت پنجره ها می نشینم و بارش باران را به تماشا می نشینم بوی باران فضای خانه ام را پر کرده از یادت مهربانم آنجا که هستی آیا اقاقیهای عاشق به حقیقت عشق می رسند آیا تبلور روشنایی زندگی را می توان در چشمهای نورانی تو تدبیر کرد آیا می شود روزی تو را دید می شود از شبنم شقایقا گل شادی را چید می توان از حصار دلتنگیها بر آسمان وصالت رسید .

هنوز هم مثل همیشه عاشقم عاشق چشمهایت که نه دیده ام عاشق خال ابرویت که تعریفش را شنیده ام.

نوشته شده توسط بی نام . نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و ساعت 09:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

زندگی بی تو هرگز [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

زندگی بی تو هرگز

 

یک روز مثل سپیده سحر تو بر من تابیدی چقدر قشنگ بود نگاه مهتابی ات من در نگاه

تو محو شدم ای مهربان عشق یعنی تو مهر یعنی تو گذشت یعنی تو دل دریایی و عاشق

یعنی تو طلوع مهربانی یعنی تو تو بودی معنی زندگانی که با تو فصل فصل زندگی معنا

شد غم تنهایی من پایان یافت چقدر زیبا بود بهار را در نگاه تو دیدن ای مهربان

(((((((((((مهرنوش عاشق )))))))))))عزیزم بی تو درهای بسته وا نمی شه

محبت زندونی غمها می شه صداقتی پیدا نمی شه تو کجا و من کجا تو اهل آسمانی و من

زمینی ام تو چقدر بزرگ و من در نگاه تو حقیر و کوچکم حسرت با تو بودن باتوتنها

مانده بردل ای ترانه عاشقانه ای غزل زندگی ای تو بهانه زنده بودن ای عشق جاودان

همیشگی در وصف تو قطره چه آرد بر زبان که تو پاکی و خوب رفته ای باورم نمی

شودهنوز مهربان من بگو حقیقت ندارد این سخن که تو به ابدیت شتافته ای و حوریان به

دیدارت شتافته اند بگو حقیقت ندارد که رفته ای برای همیشه و حسرت دیدنت به دل می

ماند مدتها انتظار آمدنت کشیده بودم روزها و. ساعتها و حالا امروز ...............بیا

بگو هستی و این حقیقت نداشته کاوس نبودن و رفتنت بیا مهربان من بیا مهربان من

(((((((((((((((مهرنوش عاشق عزیزم))))))))))))) چشم من هنوز منتظر

نگاه شقایقی توست دستان من هنوز منتظر گرمی دستان یاسی توست هنوز میان

جادهای تنها منتظر به دیدن توست شب عجیبی ست آسمان هم تن پوش غم دارد و جامه

سیاه به رخ کشیده است تو رفته ای ومن هنوز اینجایم . کسی نشانی ام دهد منزل دوست

کجاست ؟کسی نشانی ام دهد همدم لحظه های من کجاست ؟کسی نشانی ام دهد یار با

فادار من کجاست ؟کسی نشانی ام دهد از دل و جان عزیزترینم کجاست؟ بی تو افسون

شده سکوت می شوم با خاطره تو دوباره رها می شوم وا ژهایم با تومعنا می شود بی تو

چون شبم که بی ماه و ستاره ام بی معناست بی تو چون ساحل تب دارم که بی نوازش

موج دریا بی معناست بی تو چون شبنمم بی گل بی تو چون قطره ام بی دریا بی تو چون

خارم در دل صحرا دور از گلشن دامانت غزل غزل بیت عاشقانه بی تو بی معناست

قصه شمع و پروانه و گل و بلبل بی تو بی معناست .

نوشته شده توسط بی نام .نغمه

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و ساعت 09:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[عـــاشقم مـــن , ]

میلاد عاشقانه مهر و معنویت امام علی علی (ع)را به شما عاشقان و شیعیان راستین تبریک می گویم

 

 

روز میلاد حضرت علی (ع)............................................. روز میلاد اقاقیهاست  

روز بهاری شدن ......................................................کعبه دلها علی (ع) است

 او که نامش ورد زبان ملک و الملک شده است ......................نام علی (ع) است

به یقین جنت و فردوس برایش باشد......................هر که در دل یادعلی (ع) است

ره گشا و مشگل گشای هر در بسته ............................ فقط یاد علی (ع) است

 این چه رمزیست که جهان می دارد ........راز خویشش همه در نام علی (ع) است

براستی بر هفت در جنت .........................................با نام ا مام علی(ع) است

همه عالم اگر عاشقند .................................................عشق علی (ع) است

بگو ای کعبه دلها ..................................................چه مرادی حاجت به رواست

 

پدرم روزت مبارک جای عطر بوی تو درون خانه ام خالیست هرشب به یادت روزها می گذرند و حسرت ایام با تو بودن چه زود رفتی و من در حسرت روزی که دوباره باز بینم تو را امروز بسوی تو می شتابم من بسوی تو می آید در همان ئمیعاد گاهی که همیشه در انتظار هستی 

نوشته شده توسط بی نام .نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در پنجشنبه 27 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 29 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

مادر [همه چـــیزم تـــو .فقط تــو , ]

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطای پسر اشك ریختی

اما لبت به شكوه ی من آشنا نبود

بودم در این هراس كه نفرین كنی ولی ــ

كار تو از برای پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی

من،بنده ای كه بار گنه می كشم به دوش

تو، آن فرشته ای كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاری فرزند خود بپوش.

***

ای بس شبان تیره كه در انتظار من ـــ

فانوس چشم خویش ــ به ره ، بر فروختی

بس شامهای تلخ كه من سوختم زه تب ـــ
تو در كنار بستر من دست بر دعا ـــ

بر دیدگان مات پسر دیده دوختی

تا كاروان رنج مرا همرهی كنی ـــ

با چشم خواب سوز ـــ

چون شمع دیر پای ـــ

هر شب، گریستیئ ـــ

تا صبح ، سو ختی.

***

شبهای بس دراز نخفتی كه با پسر ـــ

خوابد به ناز بر اثر لای لای تو.

رفتی به آستانه مرگ از برای من

ای تن به مرگ داده، بمیرم برای تو.

***

این قامت خمیده ی در هم شكسته ات ـــ

گویای داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات ـــ

ویرانه ای ز كاخ جمال گذشته هاست.

***

در چهره تو مهرو صفا موج می زند

ای شهره در وفا و صفا! می پرستمت

در هم شكسته چهره تو، معبد خداست

ای بارگاه قدس خدا! می پرستمت.

***

مادر!من از كشاكش این عمر رنج زای ـــ

بیمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سیاهیست ، نور نیست

من در پناه روی چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگین و خطا كار خویش را

مادر ،حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پیشم چو می روی ـــ

سر تا به پای من ـــ

غرق ملامت است.

*****

از مهدی سهیلی



نوشته شده توسط بــی نــــــام در سه شنبه 4 مرداد 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

غروب تنهایی [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

غروب تنهایی

مرغ دلم گرفته ای پرستوی مهاجر باز آی که بی تو زندگی هر گز هر گز



نوشته شده توسط بــی نــــــام در دوشنبه 3 مرداد 1384 و ساعت 07:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

یاد [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

یاد

همه چیز  فقط چند لحظه در دستان توست شاید تنها چیزی که به یاد تو می ماند همین خاطره ها باشند شاید خاطره ها هم به یاد کسی نماند اما همین لحظه را درک خواهیم کرد  و چقدر زیباست در اوج تلخیهای زندگی  امیدوار باشی و به یاد کسی باشی که همیشه دوستت دارد و به یاد همگانست .

نوشته شده توسط بی نام نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در چهارشنبه 29 تیر 1384 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

جای پای تو [تـــو دلــم رو می شكنی همه میگن , ]

جای پای تو

قدم گزاری بر کویر

زجای جای پای تو

هزار شقایق و نسترن بروید

وکنار شمع نغمه ای سرا

شتاب کن به دقیقه ها

گذر کن از زمان

برای گل به خواب رفته آرزو

در میان باد

نسیم شو عطر بهاران

رابه کوچه باغهای بی کسی رسان

قصه هجر و فراغ را

به شیرینی وصال تعبیر نما

به انتظارت تک تک ستاره هارا

شمرده ام و به بلبلان خسته

گفته ام می آیی

دل تنگم همیشه در یاد توست

همیشه سراغ تو را

ازپشت شیشه آیینه ای می گیرم

که تصویر شبنم

رخشان زیبای تو را دارد

اگر بردی زیادت گل سرخی

که از خاطر دوری ات زرد گشته

به هرجا گل زرد دیدی

بکن پرپر بکن پرپر

که بی تو هرگز

پر طراوت نخواهد شد

نوشته شده توسط بی نام.نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در چهارشنبه 29 تیر 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 1 مرداد 1384 و ساعت 07:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

حضور [همه چـــیزم تـــو .فقط تــو , ]

حضور

- کمان را بکش!


- به هدف نخواهد نشست نیک می دانم.


- کمان را بکش جوزجانی،


با منِ خویش رها کن!


هدف خود می نشیند.

- نمی توانم بو علی


کشش بازوانم بر خطاست.


- بازوانت را رها کن !


خود، من صفتانه کمان را بکش.


- زاویه درست را نمی دانم.


تیر می لرزد بو علی.



- پس زاویه را هم رها کن.


در بازوانت بگذار


بنشیند سبک


و کمان را رها کن!



 بر گرفته از سایت نوشته شده توسط سارا محمدی



نوشته شده توسط بــی نــــــام در سه شنبه 28 تیر 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 28 تیر 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

آیا کسی مرا صدا می کند [تـــو دلــم رو می شكنی همه میگن , ]

 

آیا کسی مرا صدا می کند

 

 

آیا کسی مرا صدا می کند یا باز

 

 غم است که مرا از حجم

 

تنهایی بسوی خویش می خواند

 

 منم و سایه های شب و نم نم

 

 باران به شیشه تنهایی می خورد

 

  اشک غروب و تنهایی لحظه ها

 

 باز باران همساز می شود من

 

 در سکوت شکسته می شوم و تو

 

باز کسی را صدا می زنی با اینکه

 

می دانی مسافری که رفته است

 

هر گز بر نمی گردد عقربه ها

 

 تکرار نمی شوند  .

 

 

 

 

 

 

 

وباغ آرزوهابه

 

یادکسی نمی ماندو

 

 خاطره هاپشت پنجره

 

 های بسته اسیرمی

 

شونددرخیالم کسی

 

مراصدامی کندشبیه

 

نورازیک آسمان آبی

 

افسوس رشته افکارم

 

پاره می شودباصدای

 

 سنگین غم ازخیال

 

 تورانده می شوم مثل

 

همیشه تنهامی مانم

 

چقدربه یادت شب

 

هارا ستاره باران

 

کردم ازصحرای

 

وجودم گلهای اقاقی

 

 برایت آوردم چشم

 

دریا رانثارت کردم

 

 وروی خورشیدرابه

 

تصویر کشیدم شبها

 

رابه یادت مهتابی

 

کردم

 

 

 

 

نوشته شده توسط بی نام نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در دوشنبه 27 تیر 1384 و ساعت 12:07 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 27 تیر 1384 و ساعت 04:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

یک خاطره [عـــاشقم مـــن , ]

 

یک خاطره

 

یه پنجره با یه قفس

 

 یک هنجره بی هم نفس

 

سهم من از بودن تو

 

یک خاطره است همین و بس

 

تو این مثلث غریب

 

 ستاره ها رو خط زدم

 

دارم به آخر می رسم

 

 از اون ور شهر اومدم

 

یه شب که مثل مرسیه

 

خیمه زده رو باورم

 

 

 

 

 

 

 

 

می خوام تو این سکوت تلخ

 

صداتو از یاد ببرم

 

بزار که کوله بارمو

 

رو شونه شب بزارم

 

با ید که از اینجا برم

 

فرصت موندن ندارم

 

داغ ترانه تو نگام

 

شعله رسیدن تو تنم

 

تو حجم سرد این قفس

 

منتظر پر زدنم

 

من از تبار غربتم

 

از آرزوهای محال

 

قصه ما تموم شده

 

با یک علامت سئوال

 

بزار که کوله بارمو

 

رو شونه شب بزارم

 

باید که از اینجا برم

 

 فرصت موندن ندارم

 

 

 

 

 

مطلب نوشته شده بر گرفته یکی از ترانه های شادمهر

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در چهارشنبه 22 تیر 1384 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

کاش نمی رفتی و مرا با غم نبودنت تنها نمی کردی [تو دلم رو دزدیدی همه میگن , ]

 

کاش نمی رفتی و مرا با غم نبودنت تنها  نمی کردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی تو 

 

 

وقتی تو بودی  ترانه از تو خواندنی می شد  

 

و چقدر ترانه  با تو رنگ

 

مهر می گرفت  زیبا ترین

 

غزل از تو سر چشمه می

 

 گرفت و بهار جاری بود

 

 آن هنگام که تو  دستان

 

 باغ را همراهی می کردی

 

وترانه ها ساز عشق را می

 

 سراییدند  پاک و زلال

 

بودی و من از دور به

 

تماشای تو می نشستم  

 

ولی حالا کدامین شاپرک به

 

طواف تو خواهد بود و

 

کدامین سر زمین از تو

 

معطر خواهد شد

 

 

 

 

 

  

صد افسوس که رفته ای و .....

 

 

حالا وقت آن

 

 رسیده است ای

 

 مهربان که من

 

 هم مانند تو از

 

 این سرزمین

 

 سفر کنم با هزار

 

 عشق بجا مانده

 

 و خاطره تو از

 

 سرزمین دوستی گذر

 

کنم  باید بروم اما نمی

 

 دانم کجا جایی که

 

 تنهاییم را بر

 

 

 

 

 

 

دوش می کشم  با خاطرات تو

 

 

خاطراتی که هر گز دیگر بی

 

 تو زنده نمی شوند جز در

 

خیال من  رویای تو  قشنگترین

 

رویاهاست  و من تو را با

 

خیال خویش  دیدار می کنم 

 

 بگذار بخوابم  تا که مهمان

 

چشمان من باشی  در کویر

 

 خستگیهایم تو باران محبتم

 

 باشی در غرق شدن غمهایم

 

 تو ناجی شبهای من باشی

 

حا لا وقت آن رسیده است که

 

 

 

 

من نیز باید بروم

 

 خدا نگهدارتان باشد و دست علی (ع)یارتان به خدا می سپارمتان

 

مهرنوش عاشق عزیزم و نازی عزیزم و پریدل عزیزم  و ناصر جونه و مهرنوش ۲ عزیزم

 

 دوستتون دارم و همیشه به یادتونم

 

این مطلب نوشته شده توسط بی نام نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در سه شنبه 21 تیر 1384 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و ساعت 09:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

ثانیه های نامرد............... [عـــاشقم مـــن , ]

این ثانیه ها چقدر نامردند...گفته بودند که بر می گردند...

 

بر نگشتند و پس از رفتنشان...بی جهت عقربه ها میگردند...

آ

ه.این ثانیه های بی رحم...چه بلایی به سرم آوردند...

 

نه به چشمم افقی بخشیدند...نه ز بغضم گره ای وا کردند...

 

لحظه ها همهمه های موهوم...لحظه ها فاصله های سردند...

 

بگذارید ز پیشم بروند...لحظه های که همه نامردند...



نوشته شده توسط نــاصر در دوشنبه 20 تیر 1384 و ساعت 12:07 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 20 تیر 1384 و ساعت 12:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

یا زهرا(س) [همه چـــیزم تـــو .فقط تــو , ]

 

رفتن تو

 

 

چقدر سخت است رفتن تو چقدر غمناك بستر خاك امروز

 

 كه بی تو باید زمانی بگذراند چقدر دلتنگ ماه

 

 برای دیدن رخ عالمتابی تو كنون خورشید در خون

 

نشسته كه یارب عالمی در غم نشسته پرستو گفت كدامین

 

غم شمع گفت غم من رفتن سید سالار شهیدانست غم من رفتن

 

 آفتاب حق است غم من غم ندیدن اوست غم دوری فراغ

 

من نمی دانی صحرا می گرید برای رفتن اوبی تو آسمان

 

 دلگیر است بی تو زندگی من پوچ است بی تو در

 

 نفسهای شوق دیدنت می میرم بی تو خورشید نوری

 

 نخواهد شد عالم پیر در هوای گریه های خاطراتت

 

قدوم مباركت بر خاك وتن گرمت عطری دلربا دارد

 

 حسینم بی تو مرگ می خواهم كه پایان اینهمه دوری

 

 باشد به شراب وصالت چشم امید داریم گر چه دامان

 

 پر گنه آلوده است باز امید لطف تو را دایم

 

یا حسین (ع) ای امید دربهای بسته گشته

 

 

نوشته شده توسط.بی نام .نغمه



نوشته شده توسط بــی نــــــام در پنجشنبه 16 تیر 1384 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

بوی گل [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

 

الها

 

 

سکوتی می کنم در فغان لحظه ها در نهان است عشق

 

توهمواره در قلب من  دگر  زراه   خسته مانده نوشته

 

های در مرگ واژه های جدایی  تنها مانده ام بار الها

 

ای آفریننده نور و ملک گشته ام گم  در زمزمه های

 

 نیاز من  زتو دورم نجوای بی بانگم زلطف توست پشت

 

درهای  بسته دلهره یا واسع  ما همه محتاجیم به تو یا

 

غنی  صدای گریه ها بغض حرفهای نگفته است همه واژه

 

 های نیاز م به تماشای تویه همه حرفهاپر از تکرار غم

 

 ندیدن تویه  توی همه پرواز قاصدکها  به رسیدن تویه

 

 تمام کوچ پرستو ها  زیاد بردن خودشونه میون حرفهای

 

 تو  به تو رسیدن  رقص شاپرکها رمز گفته های تو رو

 

 نشون داشت گنجشک پر بسته  به نگار تو می نشینه

 

  قدمهای پا برهنه تو طواف  خانه تو به  شوق

 

دیدنت  به وضوی  نماز جمعه تو توسل بجستجویت می

 

شتابیم تا غروب  جمعه جمعه ای گذشته اما تو نبودی 

 

امام  مهدی(عج)جانم امام مهدی (عج)  جانم معبودم ای

 

کاش به این جمعه وصال رو برسونی  از کرمت و یک نظر 

 

سوی ما کنی دیگه خسته ام زکار دنیا  بسته ام امید

 

به رهایی ما که نقشمون مسافره توی این چند روز

 

باقی  چی می شه که حقیقت پنهونی حرفهای ریا نشه

 

 

نوشته شده توسط بی نام .نغمه

 

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در پنجشنبه 9 تیر 1384 و ساعت 10:06 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و ساعت 09:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

فرشته خوشبختی [تـــو دلــم رو می شكنی همه میگن , ]

 

فرشته خوشبختی

 

 

 

سلام فرشته : تو گفتی من خوشبخت ترینم  اما باید خودم هم اینو باور کنم خوشبختی چیزی نیست

 

که به دنبالش باشی خوشبختی در دستان من و توست  وباید شاد بود و زیست گفتی همیشه کنارم می مونی اما....

 

حالا نگاهم کن  یک سینه از درد کوله باری از غم  بغض همیشه در سکوت می فشارد مرا

 

چشمان ابری که به امید تو گره در جاده های تهیست  که در انتظارت جاریم بی حظور نگاه تو  

 

چرا دیگه حتی تو ی خواب هم قدم نمی زاری  حالا من تنهام با یک دنیا  دنیایی که اشک های منو

 

 توی بغضم پنهون می کنه  گفتی همیشه کنارم می مونی حتی توی  تک تک لحظه هام

 

ببین انگار تو هم از این همه فاصله ها صدای منو نمی شنوی  نه جنگل رو می بینم نه دریا رو نه

 

نسیم و حس می کنم و نه بوی اقاقیها و بهار رو  توی یک کویر تک و تنهام زیر  آفتاب سوران 

 

  که سایه تو بر سرم نیست  نزار زیر آفتاب بسوزم نزار غریب توی عشقت  تک و تنها  به جرم

 

عاشقی بمیرم فرشته مهربون می دونم  هنوز هم کنارمی  اما شاید این منم که از تو

 

دورم  ....................من از تو فاصله دارم  و تک و تنها  شده ام ........................ منو

 

دریاب  توی این لحظه های خود شکستن که بی تو بودن برای من که  غریبم خیلی سخته تو بیا

 

حتی توی خواب و رویا برای یک لحظه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این مطلب نوشته شده توسط بی نام .نغمه

 

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در پنجشنبه 9 تیر 1384 و ساعت 09:06 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 13 تیر 1384 و ساعت 04:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

گل نسرین [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

 

گل نسرین

 

 

 

یاد تو بخیر ای  گل نسرین

 

كه با تو زنده بود بهار و فروردین

 

تویی كه مهربان بودی با هر غمگین

 

خزان هم از تو شد هم بهار آگین

 

اگر گلی هراسان بود زباران

 

         تو دادی تو دادی پناهش

 

شكست اگر نهالكی به طوفان

 

تو شستی تو شستی گناهش

 

اگر چلچله ای زخمی زجفت خود جدا مانده بود

 

                     تنها خون افشان

 

اگر كبوتری خسته زسنگ فتنه وا مانده بود

 

          تنها در طوفان گم می شد

 

چه هراس باد و باران گل نسرین

 

تو كه سر پناه  هر گم شده بودی

 

در میان سیل و طوفان گل نسرین

 

تو چراغ راه هر گم شده بودی

 

سوزد دلم از غمت  كه بی نوا

 

همه زیر چترت ایمن از بلا

 

تو ولی خودت اسیر ماجراها

 

وای از این ستم خدایا

 

همه ما به یمن تو  ولی تو تنها

 

وای از این ستم خدایا

 

ناگهان خروش باد و خشم طوفان

 

كه تو گم شدی  میان باد و باران

 

لیك دست یاردت كسی به یاری

 

یا شود كسی دچار بی قراری

 

گل نسرین گل پر پر نگاری

 

تو به چنگ باد و باد اسیر نفرین

 

غیر نفرین اما چیزی نشنیدن

 

وای از این ستم خدایا

 

و از پی رهاندنت دستی ندیدن

 

وای از این ستم خدایا

 

یاد تو  بخیر ای گل نسرین

 

كه با تو زنده بود بهار و فروردین

 

تویی كه مهربان بودی با هر غمگین

 

خزان هم از تو شد هم بهار آگین

 

 

بر گرفته  از ترانه  افتخاری  

 



نوشته شده توسط بــی نــــــام در پنجشنبه 9 تیر 1384 و ساعت 03:06 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 11 تیر 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

آن روز [بـگو كه تــنهام نمی ذاری , ]

 

وقتی تو آمدی دوباره

 

 

وقتی تو آمدی دوباره

 

از هر طرفی سپیده سر زد

 

در باغ  شکوفه شد شکوفا 

 

پروانه به سوی غنچه پر زد

 

در خانه  و کوچه و خیابان

 

گل های قشنگ رویید

 

از شادی دیدن تو  آن روز

 

هم غنچه و هم جوانه خندید

 

گیسوی قشنگ سبز ه آن روز

 

با دست  نسیم شانه می شد

 

باغ دل ما زدیدن تو

 

 سر سبز و پر ترانه می شد

 

 

نویسنده افسانه شعبان نژاد بر گرفته از مجله



نوشته شده توسط بــی نــــــام در چهارشنبه 8 تیر 1384 و ساعت 09:06 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 9 تیر 1384 و ساعت 03:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

زندگی بی تو هرگز

مادر

غروب تنهایی

یاد

جای پای تو

حضور

آیا کسی مرا صدا می کند

یک خاطره

کاش نمی رفتی و مرا با غم نبودنت تنها نمی کردی

ثانیه های نامرد...............


صفحات وبلاگ...

1 2 3

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

نـــــــــــازی(4)
مــهرنوش(1)
بــی نــــــام (36)
دریـــــــــــا(8)
مـــهرنوش۲(0)
نــاصر(6)

موضوعات

عمومي(15)
تـــو دلــم رو می شكنی همه میگن(7)
همه چـــیزم تـــو .فقط تــو(12)
عـــاشقم مـــن(8)
تو دلم رو دزدیدی همه میگن(2)
بـگو كه تــنهام نمی ذاری(11)

آرشیو

  خرداد 1385 (2)
  آذر 1384 (1)
  مهر 1384 (1)
  شهریور 1384 (1)
  مرداد 1384 (3)
  تیر 1384 (27)
  خرداد 1384 (20)


لینکستان

هستی

جزیره دلتنگی

نغمه دل


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





3ashegh-3dost-3yar.Mihanblog.com